Tuesday, March 27, 2007

قطب هشتم: شیخ ابوالفضل بغدادی

اَلفاضِلُ الصَّمدانی و الکاشِفُ سرّالمَبادی، جناب شیخ ابوالفضل بغدادی. جنابش به همان کنیه وی «ابوالفضل» مشهور است. تربیت شده و خلیفه شیخ احمد غزالی است و بعد از شیخ احمد شیخ المشایخ فی الآفاق بوده است و به ارشاد و هدایت خلق همّت گماشته، از متعلقات دنیا دور و به همت بر مجاهدت و عبادت و هم تربیت مردم مشهور بوده و دقیقه ای از دقایق شرع مبین را فروگذاشت نداشته. عدّه کثیری وی راه یافته و به وادی سلوک شتافته و هر یک به قدر جدیت و همت خود به درجه کمال نائل آمده اند. خاصه جناب شیخ ابوالبرکات که در تحت توجهات و عنایات وی به اعلا درجه کمال رسیده و رتبه خلیفه الخلفائی و جانشینی وی را احراز نموده است. وفات جناب شیخ ابوالفضل در سال پانصد و پنجاه، و جانشین وی شیخ ابوالبرکات است. مدت تمکن آن جناب بر مسند ارشاد سی و سه سال بوده است.
معاصرین آن جناب از عرفا و مشایخ:1- شیخ ابوالنجیب عبدالقاهر سهروردی؛2- عین القضاه همدانی؛3- ابونصراحمدبن ابوالحسن مشهور به شیخ احمد جامی؛4- شیخ یوسف بن سعید الصوفی؛ 5- شیخ ابوالحسن بُستی؛6- شیخ صدرالدین اسماعیل بن ابی سعید الصوفی؛7- شیخ ابوالعباس.

از علماء و فقها: 1- ابوبکرمحمدبن عبدالله مشهور به ابن العربی؛ 2- ابوالفرج عبدالرحمن بن ابوالحسن مشهور به ابن جوزی؛ 3- حسین بن محمدبن حسین معروف به ابن خمیس فقیه شافعی؛ 4- شیخ ابوعلی طبرسی.


از خلفاء: 1- الآمر به احکام الله؛ 2- الحافظ لدین الله فاطمی اسمعیلی؛ 3- المسترشد بالله؛ 4- الراشد بالله؛ 5- المقتفی بالله عباسی.

از سلاطین و امراء: 1- سلطان سنجربن ملکشاه سلجوقی؛ 2- بهرام شاه بن مسعودبن ابراهیم غزنوی.

از شعرا و حکماء: 1- امیر معزّی؛ 2- حکیم انوری؛ 3- حکیم سوزنی؛ 4- ابن حمیرا شامی؛ 5- ادیب صابر.

Thursday, March 22, 2007

قطب هفتم: شیخ احمد غزالی

جامعُ العُلوم و المَعارف و مَجْمعُ الکَراماتِ و المَکاشِف، العالِمُ العالی، جناب شیخ احمد غزالی. کنیه وی ابوالفتوح و نام شریفش احمد و فرزند محمدبن احمدالطوسی الغزالی (غزال قریه ای از قراء طوس است). وی برادر کوچک حجه الاسلام ابی حامد محمد غزالی مشهور است.جنابش از فقهاء بزرگ و در ابتدای جوانی به نیابت برادرش ابی حامد در مدرسه نظامیه بغداد درس می گفت، تا وی را با شیخ ابوبکر نساج اتفاق ملاقات افتاد. دل سپرده وی شد و بر دست او توبه و تلقین یافته و تحت تربیت وی به کمال رسید تا به خلیفه الخلفائی و جانشینی مرشد خویش نائل آمد. جنابش را تألیفات و تحقیقات معتبره و رسائل بی نظیری است، من جمله: رساله سوانح و لُباب الاِحیاء و الذّخیره فی علم البصیره و غیره.

وی در علوم ظاهری و کمالات باطنی و جمال صوری و سلاست بیان در عصر خود منفرد بود. پس از جناب شیخ ابوبکر نساج مدت سی سال اریکه ارشاد به وجود او مزین بوده است و بزرگانی چون شیخ ابوالفضل بغدادی و عین القضاه همدانی و شیخ ابونجیب الدین سهروردی و شیخ احمد بلخی و شمس الائمه رضی تربیت فرموده و اجازه ارشاد به آنان داده است. جنابش چنانکه گذشت سی سال در مسند ارشاد متمکن بود و در سنه پانصد و هفده خرقه تهی فرمود و امر ارشاد و هدایت خلق را به خلیفه الخلفاء جانشین خود شیخ ابوالفضل بغدادی واگذاری نموده است (مدفن آن جناب در قزوین و زیارتگاه اهل دل می باشد.)

معاصرین وی از عرفا و مشایخ: 1- شیخ مجدودبن آدم مشهور به حکیم سنائی؛ 2- ابوالقاسم هبه الله بن عبدالوارث الشیرازی؛ 3- احمدبن علی معروف به ابن زهرالصوفی؛ 4- شیخ احمد جامی.

از علماء و فقهاء: 1- ابوحامد محمد حجه الاسلام برادر وی؛ 2- جارالله زمخشری؛ 3- جمال الدین ابواسحق الشیرازی؛ 4- حسین بن نصربن محمدبن حسین بن قاسم بن خمیس مشهور به ابن خمیس.

از خلفاء: المستظهر بالله و المسترشد بالله عباسی و المستعلی بالله و الآمر باحکام الله فاطمی اسمعیلی.

از سلاطین و امراء: 1- رکن الدین برکیارق بن ملکشاه؛ 2- ابوشجاع محمدبن ملکشاه سلجوقی؛ 3- مسعود بن ابراهیم غزنوی؛ 4- ارسلان شاه بن مسعود غزنوی.

شمّه ای از فرمایشات وی: در یکی از فصول رساله سوانح می فرماید که معشوق در همه حال معشوق است پس استغناء صفت اوست، و عاشق در هر حال عاشق است و افقار صفت اوست و عاشق را همیشه معشوق دریابد پس افتقار همیشه صفت اوست، و معشوق را هیچ چیز در نمی یابد که خود را دارد و لاجرم صفت او استغناء باشد. و نیز در سوانح فرماید: عاشق را در ابتداء بانگ و خروش و زاری ها باشد که سوز عشق ولایت تام نگرفته است، چون کار به کمال رسید ولایت بگیرد، حدیث زاری در باقی شود که آلودگی به پالودگی بدل یافته.و نیز گفته است که اگر چه عاشق دوست او را دوست گیرد و دشمن او را دشمن، چون کار به کمال رسید عکس شود از غیرت، دوست او را دشمن گیرد و دشمن او را دوست، بر نامش او را غیرت بود فضلاً منه.

شطری از کرامات وی: روزی یکی از وی حال برادرش حجةُ الاسلام را پرسید. فرمود: وی در خون است. سائل در طلب حجة الاسلام بیرون آمده، وی را در مسجد یافت. از گفته شیخ احمد در تعجب ماند. قضیه را با حجة الاسلام در میان نهاد که برادرت سراغ شما را در خون داد. حجة الاسلام گفت: شیخ درست گفته که من در مسئله ای از مسائل استحاضه فکر می کردم و همه وجود من مستغرق خون بود، برادرم به نور ولایت آن را مشاهده نموده است.

و هم می گویند برادرش حجة الاسلام غزالی وقتی به طریق عتاب به آن جناب گفت: اصناف عباد از اقصی بلاد برای درک نمازی در خلف دعاگو به این دیار می آیند و آن را ذخیره اخروی می شمارند، چون است که تو با وجود سِمت برادری و قرب جوار، نمازی در پشت سر من نمی گزاری، این رفتار از اهل سلوک بعید است، شیخ گفت: اگر شما به امامت جماعت که قیام می نمائید در اقامه صلوة بذل جهد کنید، من هرگز روی از متابعت و اقتدا نپیچم. آنگاه در خدمت حجة الاسلام به مسجد رفت تا هنگام نماز رسید و حجّة الاسلام به امامت جماعت مشغول نماز شد. شیخ نیز اقتدا به وی نمود ولی در بین نماز مسجد را ترک گفته بیرون آمده و با اصحاب خود نماز را اعاده کرد. چون حجّة الاسلام از نماز فارغ و از مسجد خارج شد، شیخ را ملاقات کرده عتاب آغازید که چرا نماز را شکستی و از مسجد خارج شدی؟ شیخ گفت: ما به مقتضای شرط خود عمل کردیم، تا حضرت حجّة الاسلام در نماز بودند شرایط اقتدا به جای آوردیم وقتی که رفتند استر خود را آب دهند ما بی امام ماندیم و نتوانستیم نماز تمام کنیم! حجّة الاسلام را وقت خوشی دست داد و گفت: سبحان اللّه، خداوند را بندگانی باشد که جواسیس قلوبند، برادرم راست می گوید که در اثنای نماز به خاطرم گذشت که امروز آیا استرم را آب داده اند. گویند پس حجّة الاسلام را رغبت سلوک پیدا شد.

Tuesday, March 20, 2007

سال نو مبارک

یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبراللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الا احسن الحال

Saturday, March 17, 2007

قطب ششم: شیخ ابوبکر طوسی


اَلعالِمْ بِامرالله و ناشِرُ دینِ اللهِ و السّراج الوَهّاج، جناب شیخ ابوبکر بن عبدالله الطوسی النّساج. در طریقت صاحب مقامی عالی و درجه بلند بوده است. سرسپرده و مرید جناب شیخ ابوالقاسم گورکانی و جانشین و خلیفه وی و مرشد و مراد جناب شیخ احمد غزالی طوسی و با شیخ ابوبکر دینوری مصاحبت داشته است. گویند روزی در بدایت حال در طلب، مجاهده و کوشش بسیار ورزید ولی مجاهده به مشاهده نمی انجامید، به درگاه حق تعالی از نومیدی بنالید. به سرّش ندا کردند که نسّاج، تو بنده محتاج هستی با درد خوکن تو را با یافت چه کار. ولی یأس نیافت و از کار باز نماند تا آنچه خواست یافت. شیخ احمد غزالی گوید که شیخ من شیخ ابوبکر در مناجات عرض کرد: اِلهی مَاالحکمهُ فی خِلْقَتی؟ جواب دادند: اَلْحِکمهُ فیْ خِلقَتِک رُؤیَتی فی مرآهِ روحِک و محبتی فی قَلبِک (خدایا چه حکمت در خلقت من بود؟ جواب دادند: حکمت خلقت تو دیدن من در آئینه روحت و دخول محبت من در قلبت بوده). جنابش پس از جناب شیخ ابوالقاسم گورکانی به امر وی بر اریکه ارشاد جلوس نمود تا سال چهارصد و هشتاد و هفت به ارشاد عباد اشتغال داشت، در آن سال دارفانی را وداع نمود. مدت قطبیت وی سی و هفت سال بوده است و خلیفه و جانشین وی جناب شیخ احمد غرالی است. این بیت در مادّه تاریخ وفات وی گفته شده:

چو از دارفنا بوبکر نساج -- بقا می یافت اندر قرب محبوب

چو سال ارتحال او بخواهی -- بگو قطب بوبکر محبوب


معاصرین وی از مشایخ عظام: 1- شیخ ابوبکر دینوری؛ 2- ابوافضل محمدبن حسن ختلی.

از علماء و فقهاء: 1- شیخ ابواسحق شیرازی؛ 2- جمال الدین ابراهیم شافعی؛ 3- ابوبکر خطیب؛ 4- احمدبن علی بن ثابت.

از خلفاء: القائم بالمرالله و المقتدی بامرالله عباسی.

از سلاطین و امراء: سلطان الب ارسلان و سلطان ملکشاه سلجوقی و ابراهیم بن مسعود غزنوی.

شطری از کرامات وی: فرمود: تصور آب تشنگی ننشاند و فکرت آتش گرمی نبخشد و دعوی طلب و مطلب نرساند. هم او گفت: تا تار هستیِ موهوم سوخته نشود و دیده دل به سوزن غیرت از غیر او دوخته نشود، در خلوت خانه حیات شمع تجلیات جانان افروخته نگردد، زیرا تخم در زمینِ کاشته نکارند و نقش در کاغذِ نگاشته ننگارند. و گفت که توکل آن است که منع و عطاء جز ازخدا نبینی، و یقین دانی که توکل به حقیقت صفت ابراهیم خلیل علیه السلام است که چون در آتشش می انداختند، جبرئیل گفت؛ هیچ حاجت داری؟ گفت: به تو نه، چون از خویشتن غائب بود و به حق ناظر غیر حق در نظرش نیامد.